مرتضى راوندى

117

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

انحطاط اقتصادى ايران از قرن ششم هجرى به بعد آشنا شوند ، وضع عمومى مردم و سياست ظالمانهء زمامداران را در آن دوران مورد مطالعه قرار مىدهيم : وضع اجتماعى و اقتصادى مردم ايران در قرن يازدهم و دوازدهم ميلادى ( پنجم و ششم هجرى ) يعنى در همان دورانى كه اروپاييان اندك اندك بسوى تمدن جديد پيش مىرفتند ، چندان رضايت‌بخش نيست ، استاد ذبيح اللّه صفا با استناد به مدارك و اسناد فراوان علل سير قهقرائى ايران را چنين توصيف مىكنند : « در قرن پنجم و ششم هجرى با آنكه حكومتهاى نسبتا قوى در ايران ايجاد شده بود ، با آنحال ، بايد آن را دورهء قتل و غارت و آزار و ناامنى دانست . در تمام اين دورهء ممتد ، كمتر وقتى بود كه ايرانيان روى آرامش ببينند . قتل و غارتهاى پياپى و آزارها و تخطى به مال و جان مردم ، امرى عادى بود ، و اين وضع آرامش باطنى ايرانيان و اعتمادى را كه ميان آنان بود ، بتدريج ، از بين برد و به هر سركش خودخواهى اجازه داد كه ، هرگاه بخواهد ، دست به آزار مردمان بگشايد . در كتب فارسى و عربى ، حكايات و سرگذشتها و اشارات بسيارى حاكى از اين آزارهاى پياپى ديده مىشود . ملكشاه ، روزى ، متظلمى را گريان ديد ؛ از او سبب شكايت و گريه را بپرسيد . گفت : خربزه‌اى به چند درهم خريدم تا از ربح آن چيزى براى عيال خود برم و اصل سرمايه را هم بدست باز آرم . تركى آن را از من گرفت و رفت . او از بدبختى من مىخنديد و من از جور او گريان بودم . اين هنگام هنوز آغاز رسيدن خربزه بود و چيزى از آن به شهر نياورده بودند . سلطان به يكى از خواص خود گفت : هوس خربزه دارم . آن مرد به طلب خربزه برخاست تا يكى از امرا به دو گفت نزد من خربزه‌اى هست كه غلام من آورده است . چون ملكشاه از اين حال آگهى يافت ، شاكى را بخواند و گفت دست اين امير را بگير . او مملوك من است و من او را به تو بخشيدم . آن امير خود را بسيصد دينار خريد تا از چنگ آن مرد رها شد [ تاريخ دولة آل سلجوق ، ص 65 - 64 ] . اين ، نمونهء كوچكى از جور و تصرف بزرگان در اموال مردم بىپناه بود . در عهد سنجر ، كار اين دراز دستيها به جنگها و كشتارهاى بزرگ مىانجاميد . مثلا در همين دوره ، كه طوايف قرلق در نواحى سمرقند صاحب مواشى و مال و مكنت بسيار شده بودند ، امراء سنجر براى آنكه از آن اموال و مواشى بهره‌اى برگيرند ، سنجر را وادار به قلع‌وقمع آنان كردند و به سرقت دارايى و زنان و فرزندان آنان دست يازيدند . قرلقيان ناگزير شدند پنج هزار شتر و پنج هزار اسب و پنج هزار گوسفند تقبل كنند تا از شر لشكريان سنجر در امان بمانند ؛ ليكن سنجر اين پيشنهاد را نپذيرفت و قرلقيان ناگزير از سمرقند كوچ كردند و به خدمت گور خان ختايى ، صاحب ختا و ختن ، پيوستند و او را در تجاوز به ماوراء النهر يارى دادند و بر اثر همين حمله است كه چندين هزار تن از لشكريان اسلام در جنگ قطوان طعمهء شمشير كفار شدند [ تاريخ دولة آل سلجوق ، ص 253 ] . راوندى گويد : چون جملهء جهان سنجر را مسلم شد « امراى دولت و حشم او در مهلت ايام دولت و فسحت اسباب نعمت طاغى و ياغى شدند و چون دستى بالاى دست خود نديدند ، دست تطاول از آستين بيرون كشيدند و بر رعايا ستم آغاز نهادند بىرسميها در ماوراء النهر آغاز كردند . » [ راحة للصدور ، ص 171 ] . همين جور و اعتساف عمال دولت سلجوقى ، يك‌بار ديگر ، بلاى سهمناكترى را ، بر سر ايرانيان گماشت و آن ، مصيبت هائلهء غزان است كه پيش از حملهء مغولان از بزرگترين مصيبتها